مهر ۸, ۱۳۸۸ در ۱۹:۰۲ · در دسته دستهبندی نشده
شعر منتشر نشدهای از رهبر معظم انقلاب با عنوان “مناجات ناشنوایان”، به مناسبت هشتم مهرماه (سیام سپتامبر)، روز جهانی ناشنوایان، در برنامهی گرامیداشت این روز در سازمان بهزیستی قرائت شد. متن این شعر و تصویر دستخط آیتالله خامنهای را می توانید در پایگاه اطلاع رسانی دفتر حفظ و نشر آثار رهبر معظم انقلاب (khamenei.ir) مشاهده نمایید.
«مناجات ناشنوایان»
ما خیل بندگانیم ما را تو میشناسی
هر چند بیزبانیم ما را تو میشناسی
ویرانهئیم و در دل گنجی ز راز داریم
با آنکه بینشانیم، ما را تو میشناسی
با هر کسی نگوییم راز خموشی خویش
بیگانه با کسانیم ما را تو میشناسی
آیینهایم و هرچند لب بستهایم از خلق
بس رازها که دانیم ما را تو میشناسی
از قیل و قال بستند، گوش و زبان ما را
فارغ از این و آنیم ما را تو میشناسی
از ظن خویش هرکس، از ما فسانهها گفت
چون نای بیزبانیم ما را تو میشناسی
در ما صفای طفلی، نفْسُرد از هیاهو
گلزار بیخزانیم ما را تو میشناسی
آیینهسان برابر گوییم هرچه گوییم
یکرو و یکزبانیم ما را تو میشناسی
خط نگه نویسد حال درون ما را
در چشم خود نهانیم ما را تو میشناسی
لب بسته چون حکیمان، سرخوش چو کودکانیم
هم پیر و هم جوانیم ما را تو میشناسی
با دُرد و صافِ گیتی، گه سرخوش است گه غم
ما دُرد غم کشانیم ما را تو میشناسی
از وادی خموشی راهی به نیکروزی است
ما روزبه، از آنیم ما را تو میشناسی
کس راز غیر از ما، نشنید بس «امینیم»
بهر کسان امانیم ما را تو میشناسی
۷۵/۱/۱۴
» تصویر دستخط رهبر معظم انقلاب

نظر بدهید
شهریور ۲۵, ۱۳۸۸ در ۱۲:۳۵ · در دسته دستهبندی نشده

هفته گذشته روزنامه اسرائیلی “معاریو ” مصاحبهای با یکی از کارکنان کهریزک منتشر کرد که در رسانههای ایران هیچ بازتابی نداشت، چون با صدها علامت سوال نیز نمیتوان انتشار آن را به زبان فارسی توجیه کرد.
فرورتیش رضوانیه در آخرین پست وبلاگ شخصی خود مصاحبه یک روزنامه اسرائیلی با یکی از کارکنان کهریزک را منتشر کرده است.
متن آخرین پست وبلاگ وی به شرح ذیل است:
در رسانههای ایران رسم بر این است که اگر دلشان میخواهد خبر، مصاحبه یا گزارشی را منتشر کنند که از سوی منابع بیگانه روی خط خبری قرار گرفته است، با اضافه کردن کلماتی به تیتر، خود را ممتنع و مستمع معرفی میکنند. اگر دقت کرده باشید، سایتهایی مانند “تابناک ” و “عصر ایران ” برای خبرهای منفی علیه ایران، اینگونه تیتر انتخاب میکنند: “وزارت دفاع آمریکا مدعی شد… ” یا “نخستوزیر اسرائیل در ادعایی جالب گفت… ” و یا بارها از علامت تعجب!! استفاده میکنند تا اتهام “انتشار اکاذیب بیگانگان ” بر آنها وارد نشود.
هفته گذشته روزنامه اسرائیلی “معاریو ” مصاحبهای با یکی از کارکنان کهریزک منتشر کرد که در رسانههای ایران هیچ بازتابی نداشت، چون با صدها علامت سوال نیز نمیتوان انتشار آن به زبان فارسی را توجیه کرد.
فرد مصاحبهشونده که نامی از او برده نشده، در گفتوگو با این روزنامه صهیونیستی به توصیف کهریزک و اتفاقات رخ داده در آن پرداخته که بخشی از آن به زبان فارسی از طریق ایمیل در اینترنت منتشر شده است.
بخشی از متن گفتوگو
او “مصاحبهشونده ” با نشان دادن دو عکس دستهجمعی از کادر کهریزک که خود نیز در آن حضور دارد، به معرفی افراد و بازگو کردن سرنوشتشان میپردازد. او بدون مکث به پرسشهای ما پاسخ میدهد، اما از یادآوری آنچه شاهد بوده، عصبی میشود و این در چهرهاش کاملا مشهود است:
* نظامی هستی؟
- نه!
* پس چگونه به مکانی خاص مثل کهریزک راه پیدا کردی و در آنجا استخدام شدی؟
- یکی از دوستانم سفارش من را کرد. بعد از حادثه رانندگی که ۳ سال قبل برایم رخ داد، کارم را از دست دادم و مجبور شدم شغل جدیدی پیدا کنم.
* دانش، مهارت یا تخصص خاصی داشتی که در استخدام مؤثر باشد؟
- من مدرک تحصیلی دیپلم دارم. اما چون رانندگی خوبی داشتم، ابتدا به عنوان راننده آمبولانس استخدام شدم. البته در تصادفی که چند سال قبل داشتم، خودم راننده نبودم و نباید این را به حساب ناشی بودن من بگذارید. من در کهریزک مسؤولیت انتقال اجساد به قبرستان را داشتم.
* وقتی اجساد را به قبرستان اصلی شهر (بهشتزهرا) میبردی، به چه کسی تحویل میدادی؟
- ما با بهشتزهرا کاری نداشتیم. از من خواسته بودند اجساد را به قبرستانهای حوالی شهر ببرم. در آنجا به سردخانه میرفتم و کارم تمام میشد و خودشان تدفین را انجام میدادند.
* به خانواده متوفیان اطلاع نمیدادید؟
- ضوابط این گونه بود که همه چیز بدون سر و صدا باشد.
* چه پستهایی در آنجا داشتی؟
- فقط ۲ ماه راننده آمبولانس بودم، اما بعد از آن به بخش اداری رفتم. در آنجا پرونده افراد را بررسی میکردم. چیزی که توجهام را جلب کرد، نحوه پذیرش افراد بود.
* به چه دلیل؟
- وقتی بعضیها را میآوردند، هنگام تحویل میگفتند که مهم نیست چگونه او را پس بگیرند. حتی در پرونده برخی تأکید میشد که زنده بیرون نروند. البته از زمانی که نگهبان شدم، چیزهای دیگری را شاهد بودم که برایم باورپذیر نبود. برای مثال، کسانی که در زمان ورودشان سالم و سرحال بودند را میدیم که بعد از مدتی بسیار رنجور و افسرده شده بودند و بیشترشان از فشار روحی میمردند.
* همزمان چند نفر در کهریزک نگهداری میشدند؟
- حدود ۸۰۰ نفر که ۵۰ پرسنل را هم باید به آن اضافه کرد. مکان واقعا وحشتناکی بود. ما مجبور بودیم در طول شبانهروز، صدای داد و فریاد و گریهای که در کل مجموعه به گوش میرسید را تحمل کنیم.
* دلتان به حال آنها نمیسوخت؟
- اوایل چرا، اما کمکم برایم عادی شد و همکارانم هم عادت کرده بودند. مثل کسی که در کارگاه نجاری کار میکند.
* چقدر حقوق میگرفتی؟
- ماهی ۷۰۰ هزار تومان یا بیشتر.
* هزینههای آنجا از کجا تأمین میشد؟
- از طرف افراد و سازمانهای مختلف. خیلیها به بازدید از آنجا میآمدند و من حتی خیلی از مقامات را در آن مدت دیدم. چون محوطه وسیع بود، دو ماشین برقی زمین گلف در آنجا بود که میهمانها با آن گشت میزدند و از بخشهای مختلف بازدید میکردند. معمولا همین افراد همان روز مبالغی را به عنوان کمک هزینه، به بخش مالی و اداری میسپردند.
* میتوانی از آنها نام ببری؟
- خیلیها بودند. خود آقای کروبی هم یک سال قبل به آنجا آمد و مبلغ زیادی کمک کرد. فقط افراد سیاسی نبودند و من سردار رویانیان، شهرداری تهران و حتی منوچهر منطقی (مدیرعامل سابق ایرانخودرو) را هم چندبار دیده بودم که برای بازدید آمدند.
* یعنی آنها از وجود کهریزک خبر داشتند؟
- بله! اگر کسی در ایران مقام مسؤول باشد و بگوید که از وجود آنجا خبر نداشته، دروغ گفته است. همه میدانستند.
* زمان تعطیل شدن کهریزک، آنجا بودی؟
- کهریزک تعطیل نشده.
* اما در خبرها گفته شده که آنجا کاملا تعطیل شده است. شما این را تکذیب میَکنید؟
- ببینید! مجموعهای با وسعت و مهمی کهریزک که از سوی مقامات کشور حمایت میشود، هرگز نمیتواند تعطیل شود.
* یکی از بازداشتیها درباره شکنجه و … اشاره کرده بود.
- خب!
* شما چه نوع شکنجههایی را در آنجا شاهد بودید؟
- در آنجا هیچوقت شکنجه ندیدم. اگر کسی چیزی در اینباره گفته، دروغ محض است.
* اخبار مربوط به شکنجه شدن افراد در بازداشتگاه کهریزک در رسانههای جهان بازتاب داشته، چطور شما مدعی هستید که وجود نداشته؟
- بازداشتگاه کهریزک؟ آهان!… من گفتم توی کهریزک کار میکردم، ولی خانه سالمندان کهریزک بودم، نه بازداشتگاه!
* احمق بیشعور! میمردی زودتر میگفتی؟
- به من چه! خودت وقتی اسم کهریزک را شنیدی، هول شدی، گفتی بیا مصاحبه کنیم… احمق هم خودتی!
* پس قضیه جنازهها و تدفین یواشکی چی بود که گفتی؟
- کهریزک جای کسانی است که هیچ کسی را ندارند تا از آنها مراقبت کند. به فیلمها نگاه نکنید که بچهها پدر و مادرشان را تهدید میکنند که به آنجا میفرستند. کهریزک آخرین خانه آدمهای بیسرپناه است و چون کسی را ندارند که برایشان گریه کند، پس مراسمی هم در کار نیست.
* میکشمت…
- تو غلط میکنی! الان با همین شمعدانی میکوبم وسط فرق سر کچلت… با اون کلاه مسخرهات!
ایران حامی – مصاحبه روزنامه اسرائیلی معاریو با یکی از کارکنان کهریزک.
نظر بدهید
شهریور ۳, ۱۳۸۸ در ۱۶:۴۱ · در دسته دستهبندی نشده
معلم کوچک ترین مدرسه جهان ماجرای دیدار خود با رئیس جمهور را به رشته تحریر درآورده که خواندن آن بسیار جالب است.
به گزارش فارس از عسلویه، «عبدالمحمد شعرانی» هفته گذشته با دکتر محمود احمدی نژاد دیدار کرد و خاطرات خود را از این دیدار بر روی صفحه سفید کاغذ آورد. اکنون مشروح این خاطرات را با قلم شعرانی می خوانیم:
نیم ساعتی به اذان ظهر مانده، خودم را به پاستور می رسانم، مهندس «ثمره هاشمی» دیدار با آقای رئیس جمهور را تدارک دیده (ثمره هاشمی همان کسی است که حسین، مبصر مدرسه کالو در ابتدای کتابم برایش نوشت: تا همیشه یادمان می ماند جاده آسفالته کالو محبت تو بود و ما دعایت می کنیم) و گفته قبل از اذان ظهر خودم را به دفتر ریاست جمهوری برسانم.
به دیدار رئیس جمهور رفته ام، در صف نماز کنارش ایستاده ام. بعد از نماز می روم به طرفش- قبلا معرفی ام کرده اند- روبوسی می کنم. برخلاف همیشه که به هر مسئولی می رسم، از من می پرسد که: چرا زن نگرفته ای و کی می خواهی زن بگیری؟! برای دکتر احمدی نژاد از آنچه در کالو اتفاق افتاده است، می گویم و رسانه هایی که از وبلاگ و مدرسه ام گفته اند. دستی به شانه ام می زند و می نشیند می گوید: «مهم تر از همه این ها، کار و خدمتی است که تو برای مردم روستا انجام داده ای. چه باقیات الصالحاتی مهم تر از این؟»
گفته اند زیاد وقتش را نگیرم و قول داده بودم دیدار در حد سلام و احوالپرسی باقی بماند. اما گپ زدنمان به درازا می کشد…
از نامه های رسیده از سرتاسر دنیا حرف می زنیم، از مهربانی مردم دنیا به مدرسه کالو؛ از یک دلار که توسط یک ناشناس(!) از سان دیاگو آمریکا آمده تا عینک آفتابی که خانمی از آمریکا برایم فرستاده و در نامه اش نوشته: «در یوتیوب دیدم که با موتور به مدرسه رفت وآمد می کنید، در آفتاب گرم جنوب عینک آفتابی که همراه این نامه است شاید مفید واقع شود.» از آرزویم برای چاپ شدن این نامه ها… خنده ای می کند دکتر احمدی نژاد! (یکی از مسئولان دفتر بعد از دیدار می گفت: «دکتر یه کم ناخوش احوال است و امروز اصلا خندان نبوده، اما تو امروز کاری کردی که دکتر تا آخر شب سرحال و خندان باشد!) اینجا نه من می دانستم نه جناب آقای رئیس جمهور که ساعاتی بعد از رسانه ای شدن این دیدار، رسانه ای که پولش از کشور(…) تأمین می شود تیتر بزند: «سرباز معلم، باج خور دولت شد!» کینه دارد این رسانه از من! بارها ایمیل زده اند برای گفتگو و حاضر به مصاحبه نشده ام. گفته ام: من پدر و مادر سی ان ان و دویچه وله و… را می شناسم اما پدر و مادر شما را نه!
و رسانه این طرفی خودمان بداخلاقی می کند و می نویسد که من در این دیدار گریه کرده ام و باقی ماجرا! (از احساساتم گفته و خبر نداشته که همین خوراکی برای بعضی از رسانه ها می شود) و همین گریه کردن بهانه ای می شود تا رادیو(…) در کمال گستاخی خبر دهد که سرباز معلم خودش را فروخت و برای ماندنش در آموزش و پرورش جلوی رئیس جمهور گریست! در این دیدار من کارنامه ای در دست داشتم و این کارنامه درخشان جایی برای گریه کردن من باقی نمی گذاشت. به دیدار با رئیس جمهور بر خود می بالم که توانستم از مشکلات منطقه و استانم بگویم. کاش این رسانه خودی و وطنی امانتداری می کرد تا من برایش می گفتم مادر پیرم با چشمان کم فروغش برای موفقیت احمدی نژاد و دولتش هر روز و شب اشک می ریزد و دعا می کند.
از جاده روستا حرف می زنم که به دستور و پیگیری مهندس ثمره هاشمی و عنایت استاندار بوشهر و معاون عمرانی اش آسفالت شد و از همه امکاناتی که در طول یک سال کالو را تکان داده! از کالویی برایش می گویم که زمانی معلم راهنما، بالاترین مقام بازدیدکننده اش بود و حالا استاندار بوشهر در طول یک سال، بیش از چهار بار به آنجا سرمی زند.
کتابم را به رئیس جمهور هدیه می دهم؛ می گویم «دوست دارم در کتاب دیگرم که همراهم هست، مطلبی بنویسی.» مطلبی می نویسد…
از وضعیت استخدامم می گویم، از اینکه می خواهم به عنوان یک سرباز ۳۰ سال اضافه خدمت بخورم! (علی آبادی رئیس سازمان تربیت بدنی که در نزدیکی مان نشسته می گوید: ۲ سال که رفته ای، بگو ۲۸ سال اضافه خدمت! می گویم: من حاضرم اضافه خدمت تر بخورم!) از اینکه چرا باید در هزار توی کاغذبازی های اداری سرگردان باشم، شکایت می کنم، زحمت فلسفه بافی ها را از دوشم برمی دارد آقای رئیس جمهور، نامه ای به وزیر آموزش و پرورش می نویسد و سریعاً خواستار استخدام و اعلام نتیجه می گردد. و من در دل آرزومی کنم دستور آقای رئیس جمهور خیلی زود اجرایی شود.
رئیس جمهور می گوید: «سرباز معلم! کت ات هم که احمدی نژادی است!» آخرین بوسه را بر شانه رئیس جمهور می زنم و می گویم: «این بوسه برای پدرم است که خیلی دوستت دارد.» گفتم: «آقای دکتر! پدرم ۷۵ ساله بود که هنوز دریا می رفت. هرچه نامه نوشته بودیم که شاید بعد از اینکه عمرش در دریا گذشته بود فرجی برای بازنشستگی اش حاصل شود، حاصل نشده بود که نشده بود. در سفر شما به بندر دیر «شهرمان» نامه ای برایت نوشتیم و فرج حاصل شد و پدر بعد از سال ها عرق ریختن در دریاها بازنشسته تأمین اجتماعی شد. و پدر دعاگوی موفقیت تو شد و برای پیروزی ات در انتخابات نذر و نیاز کرد و در جواب کسی که آمده بود خانه مان و می گفت حاجی جان احمدی نژاد مخالف دموکراسی است، می گفت: خدا حفظش کند! رأی من و دی حیدر (مادرم) احمدی نژاده!»
روزنامه کیهان.
نظر ۲
شهریور ۳, ۱۳۸۸ در ۱۶:۳۹ · در دسته دستهبندی نشده
در پی فشار رژیم صهیونیستی بر دولت سوئد برای محکوم کردن گزارش افشاگرانه علیه دولت اسرائیل، استکهلم اعلام کرد، به هیچ وجه حاضر نیست از این بابت عذرخواهی کند.
به گزارش خبرگزاری مهر به نقل از روزنامه هاآرتص در پی افشاگری یک روزنامه سوئدی مبنی بر ربودن اعضای بدن فلسطینیان توسط صهیونیست ها بنیامین نتانیاهو نخست وزیر اسرائیل از همتای سوئدی خود خواست تا با انتشار بیانیه ای رسمی این گزارش را محکوم و عذرخواهی کند.
نتانیاهو که هم اکنون در اروپا به سر می برد در نظر دارد در اولین فرصت با سفر به سوئد از مقامات این کشور بخواهد تا با صدور بیانیه ای رسمی گزارش روزنامه «آفتون بلادت» را محکوم کنند و این در حالی است که استکهلم اعلام کرد به هیچ وجه آزادی سخن در سوئد را زیر سؤال نخواهد برد.
در همین رابطه یکی از مقامات کابینه نتانیاهو به روزنامه هاآرتص اطلاع داد که در روزهای اخیر فشار زیادی از سوی مقامات رژیم صهیونیستی بر سوئد وارد شده تا آنها به هر نحو ممکن رژیم اسرائیل را از اتهام قاچاق اعضای بدن شهدای فلسطینی تبرئه کنند، اما سوئد تاکنون پاسخ مثبتی در این زمینه به تل آویو نداده است.
از سوی دیگر، «کارل بیلت» وزیر خارجه سوئد در وبلاگ شخصی خود نوشت: انتشار گزارش هایی مانند مقاله آفتون بلادت می تواند موجب افزایش احساسات ضد صهیونیستی بشود.
روز سه شنبه ۲۷ مرداد روزنامه سوئدی آفتون بلادت که پرتیراژترین روزنامه این کشور به شمار می رود با انتشار مقاله ای پرده از راز بزرگی برداشت و اعلام کرد که سربازان اسرائیلی بسیاری از فلسطینیان را به قصد قاچاق اعضای بدن آنان کشته اند.
این روزنامه سوئدی در مقاله ای با عنوان «آنان اعضای بدن فرزندان ما را می ربایند» نوشته است: اسرائیلی ها جوانان فلسطینی را در کرانه غربی و نوار غزه می ربایند و بعد از کشتن و برداشتن اعضای بدنشان، اجساد آنان را به خانواده هایشان تحویل می دادند.
این مقاله همچنین این موضوع را به کشف سندیکای جنایتکار قاچاق اعضای بدن ربط می دهد که به تازگی در نیوجرسی آمریکا کشف شد و در ارتباط با پرونده آن چندین خاخام یهودی بازداشت شدند.
این مسئله سبب خشم مقام های اسرائیل شد و دنی آیالون معاون وزیر خارجه این رژیم صبح روز پنجشنبه در بیانیه ای از سوئد خواست تا به خاطر این گزارش رسماً از تل آویو عذرخواهی و انتشار این مقاله را محکوم کند، اما وزارت خارجه سوئد در پاسخ به این خواسته با انتشار مقاله ای در همین روزنامه اعلام کرد: مطبوعات سوئد آزاد و مستقل هستند و دولت به خود اجازه نمی دهد آنها را از نوشتن عقاید خود برحذر دارد.
اما «جن هلین»، سردبیر روزنامه «آفتون بلادت» گفت: از اینکه می بینم اسرائیل با ادعاهای بی پایه و اساس، تبلیغات مضحک و با اشاره به «یهودی ستیزی» قصد دارد صورت مسئله را پاک کند، متاسف هستم. این مقاله به هیچ وجه ضد یهودی نیست و تنها از اعمال نظامیان اسرائیلی پرده برمی دارد.
«دونالد بوستروم» یک گزارشگر سوئدی نیز بر این باور است که مقام های رژیم اسرائیل به سبب این اتهام باید در دادگاه جنایات جنگی پاسخگو باشند.
در همین رابطه یک مقام عالی رتبه رژیم صهیونیستی که خواست نامش فاش نشود به نشریه صهیونیستی یدیعوت آحارونوت گفت، حتی اگر در سوئد قانونی برای محدود کردن آزادی مطبوعات وجود نداشته باشد دولت سوئد باید راهی برای محکوم کردن مقاله ضداسرائیلی پیدا کند.
از سوی دیگر یک منبع سیاسی در بیت المقدس نیز اعلام کرد که اخیراً دیداری بین مشاور امنیت ملی رژیم صهیونیستی و وزیرخارجه سوئد صورت گرفته و درباره این موضوع بحث و تبادل نظر کرده اند ولی گفت وگوهای آنها به نتیجه نرسیده و مناسبات دو کشور همچنان تیره است.
یک تشکل فلسطینی نیز از سازمان های حقوقی و بین المللی خواست تا تحقیقات جدی و فوری درباره گزارش منتشر شده درباره قاچاق اعضای بدن شهدای فلسطینی و تجارت آن آغاز کنند.
جبهه مردمی برای آزادی فلسطین با انتشار بیانیه ای ضمن محکوم کردن این اقدام غیرانسانی از مقامات رژیم صهیونیستی خواست پاسخگو باشند.
ابوزنید استاد دانشگاه قدس نیز در این باره گفت: در سایه سکوت مجامع بین المللی، کشورهای قدرتمند و کشورهای اسلامی، رژیم صهیونیستی هر روز جرأت بیشتری پیدا می کند و به جنایات وحشیانه خود دامن می زند و شاهد هستیم که هر روز برگ سیاهی به دفتر جنایات این رژیم افزوده می شود.
وی از سازمان کنفرانس اسلامی و اتحادیه عرب خواست تا فقط به محکوم کردن اقدامات رژیم صهیونیستی بسنده نکنند و در راستای نجات دادن ملت مظلوم فلسطین اقدامی جدی کنند تا بتوانند هر چه زودتر به این بحرانی که در سرزمین های اشغالی بوجود آمده پایان دهند.
استاد دانشگاه قدس ابراز امیدواری کرد که با اقدام جدی مجامع بین الملل و کشورهای اسلامی، رژیم صهیونیستی به فجایع خود از جمله شهرک سازی، تخریب مسجد الاقصی، کوچاندن اجباری ساکنان قدس و محاصره غزه پایان دهد و اینگونه پس از ۶۰ سال، آرامش در فلسطین حکمفرما شود.
روزنامه کیهان.
یک نظر
مرداد ۲۷, ۱۳۸۸ در ۱۷:۴۱ · در دسته دستهبندی نشده
امام رضا (ع) خطاب به ابا صلت هروی:
ای ابا صلت! بیشتر شعبان گذشت و این آخرین جمعه آن است؛ کوتاهی گذشته خود را در این ماه جبران کن، بسیار دعا و استغفار کن و خیلی قرآن بخوان؛ و از گناهانت توبه کن، تا وقتی ماه رمضان میآید مخلص برای خدا باشی و هیچ امانتی بگردنت نباشد مگر این که آن را رد کنی و هیچ کینهای از مؤمنی در دلت نباشد مگر این که آن را از بین ببری و از هر گناهی که انجام میدهی، دست برداری، تقوای خدارا پیشه کن و در نهان و آشکارت به او توکل کن ” و کسی که به خدا توکل کند برای او کافی خواهد بود ” و در باقی مانده این ماه، این دعا را زیاد تکرار کن:
اَللّهُمَّ اِنْ لَمْ تَکُنْ غَفَرْتَ لَنا فیما مَضى مِنْ شَعْبانَ فَاغْفِرْ لَنا فیما بَقِىَ مِنْهُ
.
![]()
__,_._,___
یک نظر
مرداد ۲۵, ۱۳۸۸ در ۱۹:۰۲ · در دسته دستهبندی نشده
اگر بیمارىاى وجود دارد که مىتواند جامعهاى را که در رأسش کسانى مثل پیغمبراسلام و امیرالمؤمنین علیهما السّلام بودهاند، در ظرف چند ده سال به آن وضعیت برساند، این بیمارى، بیمارى خطرناکى است و ما هم باید از آن بترسیم. …امام، افتخارش به این بود که بتواند احکام پیغمبر را درک، عمل و تبلیغ کند. امام ما کجا، پیغمبر کجا؟! آن جامعه را پیغمبر ساخته بود و بعد از چند سال به آن وضع دچار شد. این جامعه ما خیلى باید مواظب باشد که به آن بیمارى دچار نشود. عبرت، اینجاست! ما باید آن بیمارى را بشناسیم؛ آن را یک خطر بزرگ بدانیم و از آن اجتناب کنیم.
پی دی اف کامل(حتماً بخونید): ebrathaye_Ashoora
یک نظر
مرداد ۲۵, ۱۳۸۸ در ۱۸:۵۹ · در دسته دستهبندی نشده

نظر بدهید
مرداد ۲۵, ۱۳۸۸ در ۱۸:۵۴ · در دسته دستهبندی نشده
اظهارات عجیب سخنگوی حزب مهدی کروبی در قبال اتهامزنیهای موهن وی علیه جمهوری اسلامی، تعجب مجری شبکه انگلیسی فارسی را نیز بهدنبال داشت.
به گزارش رجانیوز، اسماعیل گرامی مقدم در گفتوگو با تلویزیون فارسی بیبیسی در واکنش به اظهارات رئیس مجلس و تکذیب قاطع ادعاهای کروبی مبنی بر تجاوز جنسی به بازداشتشدگان گفت درخصوص اینکه لاریجانی اعلام کرد تجاوز جنسی به زندانیان ادعا و خبری کذب است، ایشان باید مستنداتی ارائه کند.
اما مجری بیبیسی هم در قبال این اظهارنظر عجیب سخنگوی کروبی طاقت نیاورد و گفت: معمولاً آن کسی که اتهام میزند، باید ثابت کند. کروبی چه مستنداتی داشت که این ادعا را مطرح کرد؟
گرامی مقدم اما دوباره بر همان اظهارات قبلی خود اصرار کرد و افزود: نخیر، لاریجانی اول باید مستندات خود را اعلام کند، چون هنوز هیچ اتفاقی نیفتاده است. کروبی اعلام کرد هیئتی تشکیل شود و در این هیئت من (کروبی) حاضر هستم که یکی از اعضای بررسی این موضوع باشم و صادقانه وقوع جرم یا عدم وقوع جرم را به اطلاع مردم برسانم.
وی بدون پاسخ به سؤال مجری مبنی بر اینکه بالاخره مستنداتی دارد یا خیر، به مواضع ۲ روز اخیر لاریجانی پرداخت و اضافه کرد: لاریجانی روز گذشته در سخنانی در مجلس خواهان بررسی این موضوع شد و حالا چگونه در عرض یک روز نظر وی تغییر کرد و هم اینک آن را تکذیب می کند. ایشان بفرمایند در یکی، دو روز گذشته چه اتفاقی افتاد که نظرش تغییر کرد.
سخنگوی کروبی در پایان گفت: اما درباره مستنداتی که کروبی باید ارائه دهد، خوب وقتی هیئتی تشکیل و بررسی موضوع در فضایی آرام و امن آغاز شود، وی نیز مستندات خود را ارائه می کند.
بهنظر میرسد شکست کروبی در انتخابات علیرغم سرمایهگذاریهای دهها میلیاردی برای موفقیت وی، شخصیت او را دچار نوعی بحران کرده و این عدم تعادل در حال انتقال به نزدیکان وی نیز هست، بهطوری که سخنگوی حزب کروبی، اثبات ادعای کروبی بر مبنای مستندات متقن را برخلاف اصول بیّن فقهی و حقوقی دارای تقدم نمیداند و معتقد است اول باید کسی که این ادعاهای ساختگی را رد کرده است، یعنی لاریجانی، اسناد خود را برای مورد آزار قرار نگرفتن زندانیان فاش کند.
گرامی: چرا اول کروبی مستندات ارائه کند؟ بیبیسی: چون اتهام زده.
نظر بدهید
مرداد ۲۵, ۱۳۸۸ در ۱۸:۵۳ · در دسته دستهبندی نشده
غیبت هاشمی، موسوی، کروبی، خاتمی، حسن روحانی و خیلی های دیگر در روز تنفیذ شیرین بود. اگرچه این شیرینی وقتی تکمیل می شد که امثال جاسبی و … هم جای خود را به دیگران می دادند!
یکی از ارزش های بزرگ دکتر در همین است. بلایی بر سر اسلام آمریکایی آورده که هر جا خودش حضور یابد آنها را فراری می دهد! مهم نیست تهران باشند یا یزد یا خارج از کشور! مهم این است که قاعده “اجتماع نقیضین محال است” به قوت خود باقی مانده است …
و این یعنی مهم ترین پیشرفت و دستاورد در این ۴ سال.

تعاریف آقا از دکتر خیلی چسبید! در آغوش گرفتن آقا توسط دکتر هم نوستالوژی خاص خودش را داشت …
.:: دست نوشتـه های یک دانشجـو ::..
نظر بدهید
مرداد ۲۵, ۱۳۸۸ در ۱۸:۱۸ · در دسته دستهبندی نشده
بعد از آغاز جنگ تحمیلى هم دهها بار – حالا اگر ریزهایش را بخواهیم حساب کنیم، بیش از این حرفها شاید بشود گفت؛ هزارها بار، اما حالا آن رقمهاى درشت را آدم بخواهد حساب کند – ما نصرت الهى را دیدیم؛ کمک الهى را دیدیم. یکىاش همین آمدن اسرا بود.
ما حدود پنجاه هزار اسیر پیش عراق داشتیم؛ پنجاه هزار. او هم یک خرده کمتر از این، در همین حدودها، اسیر دست ما داشت. منتها فرقش این بود که اسیرهائى که او پیش ما داشت، همه نظامى بودند، اسیرهائى که ما پیش او داشتیم، خیلىشان غیرنظامى بودند. توى همین بیابانها مردم را جمع کرده بودند، برده بودند. من وقتى که جنگ تمام شد، به نظرم رسید که پس گرفتن این اسیرها از صدام، احتمالاً سى سال طول میکشد؛ سى سال! چون تبادل اسرا را در جنگهاى معروف دیده بودیم دیگر. در جنگ بینالملل، جنگ ژاپن، بعد از گذشت بیست سى سال، هنوز یک طرف مدعى بود که ما چند تا اسیر پیش شما داریم؛ او میگفت نداریم؛ چک چونه، بنشین برخیز؛ تا بالاخره به یک نتیجهاى میرسیدند. باید صد تا کنفرانس گذاشته بشود، نشست و برخاست بشود، تا ثابت کنیم که بله، فلان تعداد اسیر هنوز باقىاند؛ آن هم قطره چکانى. صدام اینجورى بود دیگر؛ آدم بدقلق، بداخلاق، خبیث، موذى، هر وقت احساس قدرت کند، حتماً قدرتنمائىاى از خودش نشان بدهد؛ اینجور آدمى بود؛ صدام طبیعتش خیلى طبیعت پستِ دنىاى بود. آدمهاى پست و دنى هرجا احساس قدرت بکنند، آنچنان منتفخ میشوند که با آنها اصلاً نمیشود هیچ مبادله کرد؛ هیچ. آن وقتى که احساس ضعف میکنند، در مقابل یک قویترى قرار میگیرند، از مورچه خاکسارتر میشوند! دیدید دیگر؛ صدام به آمریکائىها التماس میکرد. قبل از اینکه آمریکائىها به عراق حمله کنند – این دفعهى اخیر – التماس میکرد که بیائید با ما بسازید، همهمان علیه جمهورى اسلامى متحد بشویم. منتها شانسش نیامد دیگر که آمریکائىها از او قبول کنند.
من میگفتم سى سال طول میکشد که اسرا آزاد بشوند. خداى متعال صحنهاى درست کرد و این احمق قضیهى حملهاش به کویت پیش آمد، احساس کرد که اگر بخواهد با کویت بجنگد – البته جنگش با کویت به قصد تصرف کامل کویت بود – احتیاج دارد به اینکه از ایران خاطرش جمع باشد؛ این هم با بودن اسرا امکانپذیر نیست. اول نامه نوشت به رئیس جمهور وقت و به نحوى به بنده، چون از این طرف جواب درستى نگرفت، بنا کرد اسرا را خودش آزاد کردن، که دیگر آنهائى که یادشان است، یادشان هست. یکهو خبر شدیم که اسرا از مرز دارند مىآیند؛ همین طور پشت سر هم گروه گروه آمدند، تا تمام شد. این کار خدا بود، این نصرت الهى بود. و دیگر همین طور از این قضایا تا امروز.
KHAMENEI.IR میگفتم سى سال طول میکشد اسرا آزاد شوند!.
نظر بدهید
نوشته بعدی »